الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

782

إحياء علوم الدين ( فارسى )

پس أبر كثيف تاريك را [ 584 ] تأمل كن كه در جو صافى بى كدورت چگونه فراهم آيد ، و چگونه خداى تعالى آن را بيافريند چون خواهد و هر گاه كه خواهد . او با سستى خود بردارندهء آب گران است و نگاه دارندهء آن در جو آسمان تا آن گاه كه خداى - عز و جل - دستورى دهد در فرو گذاشتن آب و تقطيع قطره‌ها ، هر قطره‌اى به اندازه‌اى كه ارادت خداى - عز و جل - بود و بر شكلى كه مشيت خداى بود . پس أبر را بينى كه آب در زمين ريزد و آن را قطره‌هاى متفاصل فرو گذارد كه قطره قطره را در نيابد ، و يكى از آن به ديگرى نپيوندد ، بلكه هر يكى در راهى فرود آيد كه او را فرموده‌اند ، از آن عدول ننمايد ، و متأخر متقدم نشود ، و متقدم متأخر نگردد تا قطره قطره به زمين رسد . و اگر اوايل و اواخر جمع شوند بر آن كه از آن قطره‌اى بيافرينند ، يا عدد آن چه از آن در يك شهر يا يك ديه فرو آيند بدانند ، هر آينه محاسبات جن و انس از آن عاجز شوند . پس عدد آن نداند مگر آن كس كه او را موجود گردانيد . پس هر قطره‌اى از آن معيّن شد براى هر جزوى از زمين ، و براى هر جانورى كه در آن است ، از مرغان و وحشيان و كرمان . و بر آن قطره نوشته به خط الهى ، كه به چشم ظاهر در نتوان يافت ، كه آن رزق فلان كرم است كه در ناحيت كوه فلان است ، به دو رسد نزديك تشنگى او در وقت فلان . با آن چه در انعقاد ژالهء صلب از آب لطيف ، و در ريختن برفهاى چون پنبهء زده ، از عجايب چيزى است كه در شمار نيايد . و آن فضلى است از جبار قادر ، و قهرى از خلاق قاهر ، كه هيچ كس را از خلق در آن شركت و مدخل نيست ، بلكه مؤمنان را از خلق او نيست مگر انقياد و فروتنى زير [ جلال ] « 111 » و عظمت او . و كوردلان جاحد « 112 » را نيست مگر نادانستن كيفيت ، و گمان بردن به ذكر سبب و علت . پس جاهل مغرور گويد كه آب بدان فرود آيد كه به طبع خود گران است ، و سبب نزول او آن است . و پندارد كه اين معرفتى است كه وى را منكشف شده است ، و بدان شاد شود . و اگر او را گويند كه معنى طبع چيست ؟ و چيست كه او را آفريده است ؟ و [ كيست ] كه آب را آفريده است كه طبع او گران است ؟ و چيست كه آب ريخته را از بن درختان به بالاى شاخه‌ها برد و « 113 » او به طبع خود گران است ؟ [ نداند ] پس چگونه در اسفل افتاد ، پس در اعلى درون تجاويف درختان اندك اندك ترقى كند به وجهى چنان كه ديده نشود و مشاهده نه افتد تا در همهء اطراف برگها بپراكند . پس هر جزئى را از هر برگى غذا دهد ، و سوى او رود در تجاويف رگهاى شعرى خرد ، كه از آن تنها رگى را كه اصل برگها باشد ببينى . پس از آن رگ بزرگ دراز [ كه در درازى برگ ممدود است ] رگهاى خرد منتشر شده ، پس گويا رگ بزرگ جويى است و آن چه از آن شاخ زده است جدولهاست ، آن گاه از جدولها ساقه‌هايى خردتر از آن منشعب شده است . پس رشته‌هاى عنكبوتى باريك از آن انتشار پذيرفته است كه از ادراك بصر بيرون است تا در همه پهناى برگها منبسط شود . پس آن در جوفهاى

--> ( 111 ) نسخهء قاهره : جمال . ( 112 ) جاحد ، انكار كننده با وجود دانستن . ( 113 ) و حال آن كه .